دوشنبه 19 فروردین ماه سال 1387
ارزو

 

سلام به همه خوانندگان وبلاگ خودم

 

اینبار هم یک شعر دیگه از بانو پروین اعتصامیخیلی به شعرای این شاعر علاقه دارم

 

این هم یکی دیگه از شعراش هست!!!!!

 

 

 

 

ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن

روی مانند پری از خلق پنهان داشتن

 

همچو عیسی بی پر و بی بال بر گردون شدن

همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن

 

کشتی صبر اندرین دریا افکندن چو نوح

دیده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن

 

در هجوم ترکتازان و کمانداران عشق

سینه‌ای آماده بهر تیرباران داشتن

 

روشنی دادن دل تاریک را با نور علم

در دل شب، پرتو خورشید رخشان داشتن

 

همچو پاکان، گنج در کنج قناعت یافتن

مور قانع بودن و ملک سلیمان داشتن

چهارشنبه 28 آذر ماه سال 1386
در رویا

 

سلام........چشم دیگه از اثار دیگران تقلید نمی کنم

 

دیشب در عالم رویا بودم.......ای کاش تمام نمی شد.....ولی حیف رویا بود.........وقتی از خواب بیدار شدم خیلی ناراحت بودم.........عیبی ندارد....چه در خواب و چه در بیداری می شکند

 

هرکس به طریقی دل ما می شکند

بیگانه جدا دوست جدا می شکند

 

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

از دوست بپرسید که چرا می شکند؟؟؟!!!۱

موفق باشید.....شوریده

 

 

 

خواب دیدم شبکی بوی گلی

بر مشامم برسید در رویا

 

غرق در گل شده بودم به خدا

گیج و مبهوت شدم اوست ایا؟

 

بر رخش سبزه نقابی چه قشنگ

بوی ان غالیه را کس نتواند گویا

 

من شدم عاشق و شیدا مردم

هر کسی در طلبش شد جویا

 

با همه غمزه و افسون که نمود

کشت ماهی که فتاد از دریا

 

گفت با ان همه عشوه که عزیز

وصل من را نرسی جز رویا

 

تا که اغوش بشد محفل من

گشتم از خواب پریشان کویا؟*                *:کو یار

 

کاش این خواب مرا تعبیری

من که شوریده شدم در رویا

 

             

جمعه 9 آذر ماه سال 1386
یار

 

 

دلبر من تو یار من ای مه و ای نگار من

ای تو و چین ابروان گشته مدام کار من

 

در هوسم که باده را در ره تو بنوشمی

می شکنم غرور خود ساغر تو کنار من

 

ای مه و ای جلال من ای بت و ای سرای من

می کُشی و تو می بری این دل بی قرار من

 

سوز نی از جدایی است یا که ز هجر یار من

ای دل پر فغان من می رسد این بهار من

 

ای دل شوریده چرا جام و سبو می شکنی

در شب و دوری و فغان یاد نما ز یار من

 

گو تو دعا برای یار مست شو از صدای من

سجده نما و گریه کن تا برسی به دار* من          دار:  سرزمین